![]() |
![]() |
|
| کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت ! غــرور دروغ عشــق ..... |
|
الف) از حسین پناهی...
برای اعتراف به کلیسا میروم ، بخشيده خواهم شد به يقين
ب) از خودم...
و جاده مي شوم اين بار ! «طرحي از غربت» من از تراكم اين حاشيه ، جدا شده ام ؛ در اين دقايق پر رنگِ غم ، كه خط خورده است ؛ دچار لرزش ترديدم و دلم تنگ است ... *** تو مي روي ... دل من سر به روي دامن عشق ؛ چه خواب نازك پر رمز و رازي است ، اين خواب ! به ضرب دلكش باران تند پا ييزي ، به اشتياق پر از ياسمين يك محراب ، به دست فلسفه دادم كه پاسخي بدهد : *** و جاده مي شوم اين بار ،تا رها كُنم ات ؛ قدم به من بگذار! اين تنم پر از زخمي است ،
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 3:38 توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر |
|
|
الف) از محمود درویش : « جملهای موسیقایی »
(ترجمه موسی اسوار)
نبين كه خسته از همه ،به گوشه اي نشسته ام اگر چه ساكنم ولي پر از هياهوي تو ام اگر زمانه با من است،دليل محكمش تويي تو نيستي ولي من از تمام نيستهاي خود پرستوي عزيز من ، برو به كوهسار عشق
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 7:11 توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر |
|
|
تذکر ۱ : اشخاص و نامها ترتیب ندارند. به جز «من» که پایین ترین است... الف ) از سهراب...
مسافر از اتو بوس
در سال ۱۳۴۶ سهراب به علت علاقه وافری که به زادگاه خود کاشان داشت، دیگر بار به زادگاه خود کاشان آمد ، و در مهمان سرایی سکونت اختیار کرد.اما غالبا شب ها برای خواب به مهمانسرا می آمد.صبح که هوا هنوز روشن نگردیده بود به گلستانه می رفت و هنگامی که هوا تاریک می شد به شهر باز می گشت.روزی یک گروهی اعزامی از تلویزیون به کاشان آمدند تا با سهراب مصاحبه کنند وقتی به محل اقامت سهراب رسیدند،مدیر مهمانسرا آن گروه را به همان گلستانه هدایت کرد. آنها به گلستانه رهسپار شدند و در آنجا هنگامی که سهراب را یافتند ابتدا بسیار شادمان شدند، پس از سلام و احوالپرسی از سهراب خواستند که با وی مصاحبه ای انجام دهند.اما سهراب همان گونه که لب جوی آب نشسته و کفشهایش را بیرون آورده و پاهایش را در آب نهاده بود گفت :«من فرصتی برای مصاحبه ندارم.»آنها گفتند:«شما که اینک کاری ندارید.» گفت:« حوصله اش را ندارم.»و خلاصه سهراب از وارستگی بسیار و عرفان ذاتی؛مایل به مصاحبه نشد.خبرنگاران با ناراحتی و عصبانیت به مهمانسرا بازگشتند و گله سهراب را به مدیر مهمانسرا کردند و گفتند :«سهراب که شاعر نیست.یک چوپان است.» سپس وسایل خود را براداشتند و به تهران رفتند. شب که سهراب از گلستانه آمد، مدیر مهمانسرا ماجرا را برای او بازگو کرد.سهراب لحظه ای سکوت کرد و سپس گفت:« خیلی متاثرم که آقایان به ساحت مقدس چوپان اهانت روا داشتند!!!»
- قشنگ یعنی چه؟
ب) از امام علی (ع) : نهج البلاغه ، نامه ۳۱
چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن . اگر روی برگرداند تو مهربانی کن.چون بخل ورزد ،تو بخشنده باش.هنگامی که دوری می گزیند، تو نزدیک شو و چون سخت گیرد ، تو آسان گیر و به هنگام گناهش عذر او را بپذیر و چنانکه گویا بنده او می باشی و او صاحب نعمت تو می باشد. مبادا دستورات یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهی ؛ یا با انسانهایی که سزاوار آن نیستند.... تذکر ۳: آنقدر روشن و شفاف است، که این قسمت این پست می درخشد...
پ ) از «من » : غزل...
بگو که حال تمام ستاره ها خوب است به دست خود بنویس "خوب " و بعد امضا کن بخند. اخم تو با صورتت نمی خواند برای دیدن تو، پنجره نمی خواهم دلم گرفته ازین کنج مسجد و تسبیح
تذکر ۴: اگر کمبودی دارد مسئولش شمائید که می توانید نقد کنید؛ ولی لب بسته می گذرید!
دوباره الف ) دوباره سهراب...
- دچار یعنی -و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است. - نه.وصل ممکن نیست ؛ همیشه فاصله ای هست....!
ت ) از «من » : ... دنیا دنیای تناقض هاست !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:17 توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر |
|
|
محمود درويش هم رفت ... در 13 مارس 1941، در دهكدهای از فلسطین به نام «بروه» متولد شد.اسرائیلیها این دهكده را به آتش كشیدند و محمود درویش شش ساله بود كه مجبور شد به همراه خانوادهاش به لبنان پناهنده شود. محمود درویش در گفتوگویی میگوید: «به یاد دارم كه شش ساله بودم. در دهكدهای آرام و زیبا زندگی میكردیم. خوب به یاد دارم. در یكی از شبهای تابستان كه معمولا عادت اهل ده این است كه روی پشت بام بخوابند. مادرم ناگهان مرا از خواب بیدار كرد و دیدم كه داریم با صدها تن از مردم دهكده در میان بیشهها فرار میكنیم. گلولههای سربی از روی سر ما میگذشت...» بعدها در مبارزات مردم فلسطین شركت كرد و این زمانی بود كه 14 سال بیشتر نداشت. در شهر حیفا به زندان افتاد و از آن پس مرتب گرفتار پلیس بود. باید مرتب خود را به صورت هفتگی معرفی میكرد. در سال 1970 برای ادامه تحصیل به مسكو سفر كرد و پس از مدتی به قاهره رفت. نخستین مجموعه شعرش را در سال 1970 با عنوان «گنجشكهای بیبال» منتشر كرد. با مجموعه دومش «برگهای زیتون» جای خود را در شعر فلسطین و جهان عرب باز كرد. محمود درویش چند سال عضو كمیته اجرایی سازمان آزادی بخش فلسطین بود. درویش همچنین رئیس اتحادیه نویسندگان فلسطینی است و بنیانگذار یكی از مهمترین فصلنامههای ادبی و مدرن جهان عرب به نام «الكرمل» است. درویش همراه با «ژاك دریدا»، «پییر بوردیو»، پارلمان بینالمللی نویسندگان را تاسیس كردند. محمدرضا شفیعی كدكنی درباره محمود درویش مینویسد: اگر یك تن را برای نمونه بخواهیم انتخاب كنیم كه شعرش با نام فلسطین همواره تداعی میشود، محمود درویش است. او تاكنون بیست و دو مجموعه شعر منتشر كرده است: برگهای زیتون (1964)؛ عاشقی از فلسطین (1966)؛ آخرشب (1967)؛ دلدار من از خواب خود برمیخیزد (1970)؛ گنجشكها در الجلیل میمیرند (1970)؛؛ دوستت میدارم، یا دوستت نمیدارم(1972)؛ اقدام شماره7 (1974)؛ آنك تصویر او و اینك انتحار عاشق (1975)؛ جشنها (1976)؛ ستایش سایه بلند (1983)؛ محاصرهای برای مدایح دریا (1984)؛ آن ترانه است، آن ترانه است (1986)؛ سرخ گلی كمتر (1986)؛ تراژدی نرگس، كمدی نقره (1989)؛ آنچه را میخواهم میبینم (1990)؛ یازده ستاره (1992)؛ چرا اسب را تنها گذاشتی؟ (1996)؛ سریر زن غریبه (1995)؛ دیوارنگاره (2000)؛ حالتی از شهربندان (2002)؛ بر كرده خود پوزش مخواه(200)؛ چون شكوفه بادام یا دورتر (2005). چند كتاب در نثر نیز او منتشر شده است كه از درخشانترین آنها یادداشتهای روزانه اندوه عادی (1976) و حافظهای برای فراموشی (1987) است.
و اما غزلي از خودم... هم امشب از تو بنویسم، كه فردا سالها دير است تويي تو، من تو هستم تو، يقين دارم كه امشب من **** كمي هم پا به پا كردي!كجايم؟يادم آمد ،هان! چقدر اين فصل دلگير است!نگاهي مي كني لرزان! صدا مي آيد از مويت ؛ صدايي مضطرب مبهم! قدمهايت پر از رازند! برو ! آنجا برو كه اينك... مني در جاده اي خالي! پر از اميد پوشالي! *** سلامم را نمي خواهند پاسخ گفت ؛ مي دانم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:21 توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یک لحظه دوست دارمت قدر یک غزل... دیدار عاشقانه را مختصر کنید... |
| پیوندهای روزانه |
|
محمد سلطانی رضا سیرجانی ابوالفضل پاشا اراده گریز از شعر سالهای بلند من بی تو انجمن مجازی نقد ادبی مولتی مینیمالیست حامد خاکی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نقد موسیقی اجتماعی |
|
RSS
|